خوب اول ایام دهه فاطمیه رو تسلیت میگم....
گمشده بقیع ....
ذره ذره خاک بقیع را بر چشم میکشیم تا پیدا شوی....
و دوم....
خدا باعث بانیشو لعنت کنه....
اخه چی کار دارین با حرم اما مای معصوم....
خوبه یکی ....
به هر حال....ما هم که دم امتحانیه فلج شدیم ....
از ناحیه دست....
صحنه ای بودا....
همین الان از بیمارستان ....نه درمانگاه اومدم....
کسی خونه نیس....
به درمونگاه بدهکارم....و گوشیم گروگانشونه....
خلاصه در مورد پست قبل نظر بدینا.....
اخر هفته خوبی داشته باشین....
نوشته شده توسط دیوونه زنجیری در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 ساعت 20:36 موضوع | لینک ثابت
سلام.....
ما هی میگیم کمبود گرفتیم.....میگن تنبل شدید....
خوب حالا سوژه چند سالمون در اومده....
ازدواج موقت....
خوب قصد دارم با تموم خنگیم و دیوونگیم....
یه کار توپ با کمک رفقام(شما)بکنیم.....
خوب بحث در مورد ازدواجه....
ازدواج که خیلی خوبه...نه...ما هم یه شام تلپ میشیم....
تازه کلی از دزدای مفصلیمونم خوب میشه....
اما حالا کنار این ازدواج با این همه چیزای خوب یه پسونده....
موقت....
به نظر من که جالب نیست....
خوب ادامه این تحقیقات وسیع دفعه بعد .....
نوشته شده توسط دیوونه زنجیری در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 ساعت 15:48 موضوع | لینک ثابت
نیمه گمشده من چه کسی میتونه باشه؟
مثل روح تشنه من همیشه دیونه باشه
کسی که هر کلامش طلوعی تازه باشه
غم وتنهایی ما به یک اندازه باشه
اون کسی که خواستن اون
با همه فرق داشته باشه
هرچی که از اون بخونم
شعر تکراری نباشه
کسی که برای خوندن نشسته تو سینه من
نفساش هوای عشقه
سکوتش صدای عشقه
اون که از نهایت عشق
من و با اسم بخونه
منو جزیی از خودش
یا خود خودش بدونه
اون که گمشده از اغاز
تا که من تنها بمونم
جاده جستجو هامو تا قیامت بکوشونم
کسی که همیشه عاشق
مثل من دیوونه باشه
توی دنیا اگه نباشه تو ایینه میتونه باشه
کسی که هر کلامش طلوعی تازه باشه...
غم و تنهایی ما به یک اندازه باشه...
نوشته شده توسط دیوونه زنجیری در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 14:28 موضوع | لینک ثابت
سلام....خرداد اومد...ماهی که من خیلی دوسش داشتم...
بر عکس همه نه...از شور هیجانش خوشم میومد...
تازه ما خرداد بازیهامون شروع میشد...
خوب بذارید بگم که من اومدم...
البته الان یکی از ارزوهام بر اورده شده...
من بعد ۲۰سال به دیدن امام رضا رفتم...
یکی از بهترین سفرهای عمرم بود...
گروه اراذل همه بودن جز علی کاضمی و محمدرضا...
مسعود...ابی...ابرام...امید...ممد علی...شهرام و بهنام...و فرجامی...
خلاصه مشهد رو هوا بود...
اما دیدن امام رضا یه قصه سوا بود...
دوس داشتم همه رو از کنار ضریح میزدم اون ور ....
کلی گریه میکردم...این کارو کردمو...
ولی لجم میگرفت...میخواستم همه بدونن من بعد ۲۰سال اومدم....
میخواستم هیچکی نباشه...
جای همه شما خالی...
واسه همتون دعا کردم...مخصوصا....
خودش میدونه....
پرسپولیس من هم که داره قهرمان میشه....
تا بعد...خوش باشید...
نوشته شده توسط دیوونه زنجیری در یکشنبه ششم خرداد 1386 ساعت 20:33 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

نمیدونم ...دیوونه بودم یا دیوونه شدم ...اما خوشحالم متولد ماه مهر ماه عشق دیوونس...نمیدونم ...قرمز رنگ مورد علاقمه ...یا رنگ زندگیم...اما هر چی هست اینو می دونم ...روزگارم بد نیس..مادری دارم بهتر از برگ درخت..دوستانی بهتر از اب روان...وبرادران و خواهری بهتر از هرچی بگم...عاشق ار یام...دون خوان و زرتشت ...شعر و هوا...
از طرف دیونه زنجیری.....
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
script language='JavaScript' type='text/javascript' src='http://kharidani.com/wb/showbanner.php?
uname=divoneye-zanjiri&bID=12'