سلام....
ببخشید سرم به شدت شلوغ بود....
باز هم تیر ماه و باز هم یه تولد....
یه نوزاد کوچولوی دیگه....
اسم نداره....هنوز اسم نداره....
اما خیلی مامانیه....
بعدشم عمو شدم دیگه....
کنکور هم با تموم اسونیش تموم شد....
این چند وقته خیلی بی مزه بود....
ولی این مسائل قشنگش کرد....
ولی بازم میگم تابستونش جالب نیس.....
نوشته شده توسط دیوونه زنجیری در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 19:0 موضوع | لینک ثابت
با تو هستم روزگار....هی روزگار....
هیچ خودت رو نگاه کردی؟!؟
اصلا میدونی ایینه چیست؟ببینم عاشق شده ای؟یا....
راستی روزگار دیگر شکستهایم را گردن تو نمی اندازم....
حالا فهمیدم تو تلنگری زدی....
من خودم خواستم بریزم.....
می دانی دیروز زن همسایه نفرینم کرد....
پسره علاف الهی بمیرد ....
که مادرش را رنج میدهد....
کسی باور کرد....یا نه فرقی ندارد....
من....مادر....ازار....بمیرد....الهی....
مادرم میگن که سلطان غمی
اما تو اسمون من ماه منی
مث یه تاج پر نور شاه پری قصه دور
خاتون قصر شیشه ای
ای عاشق همیشگی
وقتی نیستی خونمون عشق و صفا نیس بینمون
فدای تار موی تو تک تک دلا و جونمون
مادرم میگن که جنت زیر پاته
دعای خیر همیشه رو لباته
یه جور حس رهای تو صداته
همیشه ورد زبونت صلواته
مادرم میگن که دنیا واسه عشق تو کمه
میدونی که میگن مادر سلطان غمه
غیر غم سلطان این قلبه منه
به خدا نور و صفای کلبمه
عشقت نه رو زبونه
همیشه تو دلامونه
اینو بدون یه دیوونه
همیشه یادت میمونه
مادرم منو ببخش که بتو من بد کردم
مادرم تو رو من سلطان قلبم کردم
نوشته شده توسط دیوونه زنجیری در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 ساعت 9:34 موضوع | لینک ثابت
سلام...
یادم نرفته....
تو هم یادت نره من بودم که میگفتم کم دارم...
هم عقل هم سوژه....
اما خود به خود جور شد....
سهمیه بندی بنزین...نفت...و کم کم نفس...
اتیش زدن پمپ های بنزین...
و توجه گسترده تلویزیون و مطبوعات...
و بالاخره کنکور....
بد ترین چیز واسه ما ها...
میدونید یکی میگفت مثل قیفه...
ایران قیف بر عکسه....سخت میری تو ولی راحت میای بیرون....
امیدوارم همشون موفق باشن...
راستی امتحان من هم تموم شد....
نوشته شده توسط دیوونه زنجیری در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 14:32 موضوع | لینک ثابت
خوب یکی دیگه هم در حسرت دیدن ایران پر پر شد....
داره بارون میاد....
من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد....
باقیشو بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد....
او رفت تا ما با صدایش و اهنگهای زیبایش روزگار بگذرونیم....
مه هستی خدا حافظ....
/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/
دلم گرفته...بدجور....بد رقم...
کلی فریاد دارم....کلی هوار.
راستی ببینم خدا داری چی کار میکنی؟
میدونم....نمیخواد بگی...
حواست به همه چی هست.... اما عزیز اوضاع چرا اینجوری پیش میره؟
روزگارو میگم....یه جورایی شده...
بعضیا یه چیزیا میگن....میگن خوابیدی ...میگن....
من رو ببخش....من شنوندم فقط....
من که میدونم اینجایی....
جاری....همیشه...پس بیا بهشون بگو....
نگی هم فرقی نداره....من که با ان حرفا ول کنت نیستم....
به قولی بیدی که با این بادا بلرزه....نه من نیستم....
خیلی وقته ....تو دنیا هم نیستم....
میدونی....میبینی خدا....دارن زخم میزنن....
دوستا هم زخم میزنن....به قول شاعر....
مزن ای دوست زخم زبان جای نصیحت....
بعدم تازه میگن زخم نیس....حقیقته....
مسخرمون میکنن....
به حرفای جدیمون میخندن....بعدم میگن طفلی دیوونس....
بعدشم....
بی خیال شیم خدا ....خوب چیزی بهم یاد دادی.....
صبر.....
اما بگو تا کی؟؟؟
راستی عزیز یه سئوال....
تا حالا عاشق شدی؟؟؟
نگو...میدونم....من و تو که چیز پنهون نداریم....
خدایی ببخشید سرتونو درد اوردم....
سبک شدم....
دلم باز شد....
بد جور....بد رقم....
نوشته شده توسط دیوونه زنجیری در سه شنبه پنجم تیر 1386 ساعت 19:3 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

نمیدونم ...دیوونه بودم یا دیوونه شدم ...اما خوشحالم متولد ماه مهر ماه عشق دیوونس...نمیدونم ...قرمز رنگ مورد علاقمه ...یا رنگ زندگیم...اما هر چی هست اینو می دونم ...روزگارم بد نیس..مادری دارم بهتر از برگ درخت..دوستانی بهتر از اب روان...وبرادران و خواهری بهتر از هرچی بگم...عاشق ار یام...دون خوان و زرتشت ...شعر و هوا...
از طرف دیونه زنجیری.....
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
script language='JavaScript' type='text/javascript' src='http://kharidani.com/wb/showbanner.php?
uname=divoneye-zanjiri&bID=12'