تبليغاتX
من آخرین سوته دلم

من آخرین سوته دلم

برای گلدون دستات یه سبد رازقی دارم ..... بهترین قلب و تو دنیا واسه دیوونگی دارم

اقرا

سلام....

اقرا....بخوان...

بخوان خدایی را که تورا برگزید....

از میان کفر...

از میان بتها و بت خانه ها...

از میان جهل و نادانی....

بالای کوه...درون غار....

خدایا چه چشم های تیز بینی داری....

محمد....برگزیده شد....

تا حالا فکر کردین....اگه مبعث نبود چی میشد....

الان معلوم نبود....ما چه کاره بودیم....

بچه ها عیدتون مبارک.....جای مرغای عشقم خالی....


 

نوشته شده توسط دیوونه زنجیری در شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 12:43 موضوع | لینک ثابت


پریدن

حالی واسه سلام نیس....

همه پریدن...هم مرغای عشق....هم یه حس....

مرغای عشق پریدن

و حسم هم باید بپره....

اسم مرغای عشق....حاجی و نازی بود....

کلی خلوت داشتیم...

دونه هاشون هنوز هست...اب هم هست...

اما قفس خالی از سکنه...

خواهرم میگه حتمی حکمته....

میگه شاید رفتنشون مشکل گشا بشه...

هرجا هستین شاد باشین....

مراقبه گربه ها هم باشین....

همه واسه رفتنتون غصه دارن....

مرغ عشق هرکی میشین....

مراقب تنهاییش باشین....

 


 

نوشته شده توسط دیوونه زنجیری در جمعه نوزدهم مرداد 1386 ساعت 1:42 موضوع | لینک ثابت


خلوت

سلام....خوبید.....

اعتکاف تموم شد.....

خیلی دوست دارم تو یکی از این اعتکافا باشم.....

دوست دارم واسه چند روزم که شده.....

جدا شم....

از دنیا....از مردمش....

از خودم.....

میدونید این اعتکاف چیه؟

خودمونیش میشه خلوت.....

ای کاش روز جهانی خلوت داشتیم....

تو اون روز .....

یه روز کمه....هر وقت دلت گرفت خلوت کن....

خدا همیشه واسه خلوت ما یه وقتی داره.....

یه خلوت خودمونی....کلی گریه....کلی حرف.

 

 


 

نوشته شده توسط دیوونه زنجیری در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 ساعت 23:33 موضوع | لینک ثابت


مرد

سلام....مبارکه...روز پدر رو میگما....

نمیشه چیزی نوشت...

باز واسه مادر میشه گفت سلطان غم....

میشه گفت بهشت فرش زیر پات....

اما پدر....مرد...

حس باید کرد...

دستاشو....خستگیشو....

عشقشو...

غماشو...

مردیشو....

و به همه کسانی که پدر در کنارشون نیس....

قول میدم از یه گوشه کنار

 داره نگاهشون میکنه تبریک یادشون نره....

 


 

نوشته شده توسط دیوونه زنجیری در جمعه پنجم مرداد 1386 ساعت 12:28 موضوع | لینک ثابت


هستی

سلام....

اومدن گفتن تو منتظری...

منتظر یه اتفاق تازه....که بیای بنویسی....

خوب شاید....حق با شما.....تسلیم....

اسم بچه انتخاب شد....

میگن بچه حلال زاده به عموش میره....

منم همیشه ۱۵مهر میرفتم ثبت نام مدرسه....

خوب میدونم ربطی نداره...

اما هستی...

یعنی تمام وجود....زندگی....

امیدوارم زندگیش سراسر شادی باشه.....

 

 


 

نوشته شده توسط دیوونه زنجیری در سه شنبه دوم مرداد 1386 ساعت 1:39 موضوع | لینک ثابت